تبليغاتX
شهادت - برای حسین عزیزم

شهادت

آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند

برای حسین عزیزم

انگار همین دیروز بود.

عملیات والفجر ۸ تمام شده بود و حسین بچه های گردان ۴۱۷ را تنها گذاشته و سر قرار قبلی خودش رفته بود.جنگل اهواز و قبر خاکی میان رمل ها هم شب بعد از عملیات تا صبح منتظر حسین بود ،حسین این قبر را بصورت نمادین برای خودش حفر کرده بود و شبها بعد از اعلام خاموشی یک دفعه و آرام به سراغش می رفت و تاسپیده با خدای خودش توی قبر راز و نیاز می کرد. معمولا بعد از عملیات ،بایستی جبهه را به قصد شهرها رها می کردیم و بعد از استراحت چند روزه ای دوباره برمی گشتیم .شهرها بعد از شادمانی فراگیر عملیات و پیروزی شیرمردان جبهه ها برای تشییع جنازه های مطهر شهدا آماده می شدند. کرمان هم با حضور بچه های دلیرش در اروند رود و فاو از این قاعده مستثنی نبود.به شهر که برگشتیم بابچه بسیجی های  مسجد جامع قرار گذاشتیم که بعد از مغرب و عشا به خونه حسین برویم و به خانواده عزیزش تبریک و تسلیت بگیم.

نماز مغرب و عشا را خوانده و راهی محله شهر شدیم . پدر حسین اما با صمیمیت و لبخند به ما خوشامد گفت و وقتی در اتاق کوچکی مستقر شدیم ،صحبت از وصیت عجیب حسین پیش آمد .

بابای حسین می گفت یکی دو روز قبل از اعزام به جبهه ،حسین مقداری زنجیر خرید و به خانه آورد که الآن هم گوشه حیاط است. از حسین سوال کردیم که زنجیرها برای چیست و او گفت بعدا" براتون می گم. حالا که وصیت نامه حسین باز شده دیدیم وصیت کرده زنجیرها را به دست و پایش ببندیم و بعد اورا دفن کنیم تا در قیامت حسین گواه محکمی برای ابراز بندگی به خدا داشته باشد.

بله ، شهید غلامحسین خزاعی مصداق کاملی از بندگان مخلص خدا بود که در همین نزدیکی ما به دنیا آمد، رشد کرد و در اوج بالندگی عزت شهادت را بر بودن در عزلت دنیا برگزید .

روحش شاد ،یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 18:15  توسط جواد  |